تبليغاتX
انصار الشهدا - شهید فهمیده

برای خاطره هایی که گذشته اند همیشه یک قاب می ساختی تا نکند فراموشی مانع مرور آنها شود و زندگی که ادامه مرگهای دیدنی است تا شاید عبرت پذیری باشد و تنها امید زندگی به آن است. دیدار از گلزار شهدایی که تا به حال فقط نامشان را شنیده بودی دقایق عجیبی گذشت و بعد به فضای معصومانه رسیدیم و آنجا کمی با من فاصله داشت . تا به حال شهید حسین فهمیده را درون قاب شیشه ای که با پیچک های سبز آذین بسته باشد ، ندیده بودم و البته آنجا کمی مرتفع تر از فضای اطراف گلزار بود. من شهید فهمیده را در دبستان دیده بودم که همکلاسی ام بود و بعد او فداکار بود و از جان گذشته پس واحدهایش را پرشی پاس کرده بود. همان واحدهای نارنجکی که قرار بود نسلی نو بسازد و هسته ی تانکِ فرصت طلب را تف کند. اگر آن روزها آنها با خودنویس می نوشتند و ما مداد سیاه، امروز ما با خون می نویسیم و آنها قرار است پاک کنی عاریه بگیرند که بلد باشد خون را پاک کند. اگر ترم های جنگ برای آنها سخت و دردآور گذشت تا حدی که مجبور به انصراف شدند اما جنگ برای ما نمره بیستِ کارنامه امان بود و هنوز در قرارگاهِ دلِ شهید فهمیده ، مربی هایی تربیت می شوند که دانش آموزند.

گذشت روزهایی که ایران را دانشگاه بدانیم و لحظه هایمان آیا در دانشگاه تلف شود یا نشود، نه ، ایران ، همه خاک ایران یک خانه است . خانه ای که حیاط دارد به تمیزی کویر ، حوض دارد به زیبایی خلیج فارس و آشپزخانه ای که سوخت آن از انرژی هسته ای تامین می شود. ما دیگر این خانه را رها نمی کنیم. خانه ای که در آن درس می خوانیم و مدرسه ما بسیج است تا روزهای نوجوانی را به شادی ظهور سپری کنیم.

نوشته شده توسط انصارالشهدا در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت8:17 |