تبليغاتX
انصار الشهدا
رنگهای رفته دنیا

نوشته شده توسط انصارالشهدا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت6:34 |

بسم الحی

به خیال خودت همه ذهنت را خالی کردی ، خالص شدی، زانو زدی ! نشستی!

السلام علیک ...    السلام علیک ، کی ؟      امام؟؟

« فلعن الله امةً اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت ...»

پس خدا لعنت کند امتی که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت (ع) رسول بنیاد کردند... »      اهل بیت (ع)؟؟

وقتی همه ی ذهنت پر از حاشیه است و تقویم نویسان امروزی که دل خوش کرده اند به روز تولد و وفات و شهادت امامان عزیزمان و به ما جوانان فرصت این را داده اند که خودمان به درک مسائل برسیم ! یکی نیست بگوید آخر شما فقط نوشتید 11 ذی القعده و ما باید نتیجه می گرفتیم : مدینه را ، ولی عهدی مأمون را ، رساله علم طب را . از اخلاق نیکو و یاری کردن ناتوان و دوستی و کرامت با مردم هم که فاکتور گرفتید . اصلا شرطی شده ایم که بعد از نام امامان خود بگوئیم مظلوم ، غریب ، بی آنکه بدانیم در این زمان انگور چه میوه شیرینی است ؟ حالا ، خوشه ای یا حبه ای چه فرقی می کند؟ مین هم خوشه ای بود... که انشاءالله تو خود حدیث مفصل می خوانی از این سه نقطه. خوب دوباره به مرمر صاف و نرم و خنک زیر پایت نگاه می کنی . حرم.حاجت . السلام علیک یا علی بن موسی الرضا. همین سلام کفایت می کند برای دلی که آورده ای. همیشه زیارت را بی آنکه آداب زیارتنامه را رعایت کنی می خواندی شاید فقط نگاه کردن آرامت می کرد یا شاید پر کفترهایی که همیشه سرحال نیستند . به یمن قدم بعضی زائرا کیفور می شن و به بی دردی بعضی از اونا دردمند.

می خوای گامها تو کوتاه برداری ولی تکنولوژی نمی ذاره . می خوای صورتت رو به ضریح بچسبونی ولی پرده ها نمی ذارن . دست چپ و دست راست قبر هم که اصلا بی خیال می شی. حالا زیارت کردی ؟

زیارت یعنی اینکه بدونی غیر از روزای تقویمی و تعریفی چه روزی می تونی بری به نازکشی ضریح و با آقا خلوت کنی.

نوشته شده توسط انصارالشهدا در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت5:20 |

برای خاطره هایی که گذشته اند همیشه یک قاب می ساختی تا نکند فراموشی مانع مرور آنها شود و زندگی که ادامه مرگهای دیدنی است تا شاید عبرت پذیری باشد و تنها امید زندگی به آن است. دیدار از گلزار شهدایی که تا به حال فقط نامشان را شنیده بودی دقایق عجیبی گذشت و بعد به فضای معصومانه رسیدیم و آنجا کمی با من فاصله داشت . تا به حال شهید حسین فهمیده را درون قاب شیشه ای که با پیچک های سبز آذین بسته باشد ، ندیده بودم و البته آنجا کمی مرتفع تر از فضای اطراف گلزار بود. من شهید فهمیده را در دبستان دیده بودم که همکلاسی ام بود و بعد او فداکار بود و از جان گذشته پس واحدهایش را پرشی پاس کرده بود. همان واحدهای نارنجکی که قرار بود نسلی نو بسازد و هسته ی تانکِ فرصت طلب را تف کند. اگر آن روزها آنها با خودنویس می نوشتند و ما مداد سیاه، امروز ما با خون می نویسیم و آنها قرار است پاک کنی عاریه بگیرند که بلد باشد خون را پاک کند. اگر ترم های جنگ برای آنها سخت و دردآور گذشت تا حدی که مجبور به انصراف شدند اما جنگ برای ما نمره بیستِ کارنامه امان بود و هنوز در قرارگاهِ دلِ شهید فهمیده ، مربی هایی تربیت می شوند که دانش آموزند.

گذشت روزهایی که ایران را دانشگاه بدانیم و لحظه هایمان آیا در دانشگاه تلف شود یا نشود، نه ، ایران ، همه خاک ایران یک خانه است . خانه ای که حیاط دارد به تمیزی کویر ، حوض دارد به زیبایی خلیج فارس و آشپزخانه ای که سوخت آن از انرژی هسته ای تامین می شود. ما دیگر این خانه را رها نمی کنیم. خانه ای که در آن درس می خوانیم و مدرسه ما بسیج است تا روزهای نوجوانی را به شادی ظهور سپری کنیم.

نوشته شده توسط انصارالشهدا در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت8:17 |

قلب زائران در سینه می تپد و نگاه هایی که درّ نامه ی عاشورایی را با خود زمزمه می کردند ، در انتظار فرات عطش عطش ، اشک در چشمانمان خشکیده بود . هر کس در حال و هوای خود غرق بود و تنها همین حال و هوا بود که تو را تا واقعه آن روز ، عطشناک می کرد و بس و گر نه داد و قال دست فروش ها و دود کباب عراقی های خوش گذران و قیل و قالشان در حوالی فرات احساس ها را کور می کرد . فرات رویت شد و چشمانی که روضه خوان عباس (ع) شده بودند . بعضی ها رفتند از آب فرات وضو بسازند اما نمی شد . نمی شد این همه آب را یک جا دید و دستان خود را در خنکای آن شست و شو داد ، اما بی خیالِ عطش کودکانی شد که آن سو تر در خیمه ها در انتظار ، آب آب می کنند و شاهد نگاه سقّا که در تلاقی آسمانِ کربلا از خدای حسین (ع) آب می خواهند .
در کربلا همه چیز به هم گره می خورد حتی اشک های زائرانش . فرات دل سوخته ای است که قرن هاست روایت آب می کند . در کنار فرات اعلام کردند زیارت گاه بعدی مقام امام صادق (ع) است . از آنجا ، از فرات حسی شکفته شد که امام صادق (ع) هر بار که از مدینه به شوق زیارت جدش راهی کربلا می شود در همین مکان بغض غربت اهل بیتش را پنهانی ، شبانه برای فرات طومار می پیچد و کسی آن روزها یار امام نبوده است تا روضه خوان جدّ غریبش باشد جز اندکی دوستان و شاگردانش که در همان خانه ی امام دور هم جمع می شوند .از شط فرات تا خانه امام دوباره بازار گرمی دست فروش ها و تجارت عراقی هایِ ... و هیچ نشان دیگری از درد جانکاه کاروان عاشورا و زائران عاشورایی نبود اصلاً هیچ جا نشانی نبود [همان به که تا همیشه تاریخ عراقی ها در همان حال بمانند] بعد از تفتیش [که از هر کوچه ، پس کوچه ای که می گذشی بساطشان برقرار بود] وارد خانه ای شدیم که به مقام امام صادق (ع) معروف بود خانه ای قدیمی که تازه رنگ و آبش داده بودند . درختی در کناره ی خانه ، شاهد قدیمی سال هایی بود که شرح ماجرا می کرد . دو اتاق کنار هم که مصلایی شده بود برای عاشقان امام صادق (ع) ، پنجره های فولادی که حالا پنجره اتصال زایران شده بود که با امام صادق (ع) از غربت امام حسین (ع) و یارانش گله می کردند . مقام امام صادق سال ها میزبان فرزند رسول الله بوده است که یاران و دوستانش را در آن خفقان در کربلا دور هم جمع می کرد و آنان رااز مسائل سیاسی و امنیتی آگاه می کرد . مقام امام صادق خانه ی امن فرشتگانی بوده است که در هبوت شبانه شان جان نثارِ گوهر احادیث صادقی شان جان تازه می گرفتند . و اکنون زیارت گاه خیل زائران حسینی ست که از امام صادق (ع) صدق و صفا و عشق به اهل بیت را خواستارند .
خدایا تورا به حسین (ع) ذره ای از محبت امام صادق (ع) به جد غریبش ابا عبدالله را به ما هم بچشان !

نوشته شده توسط انصارالشهدا در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت0:2 |