تبليغاتX
انصار الشهدا

سوره هاي تابيده نگاه تو از مشرق دلواپسي هاي غريب آشنا مي شود تا سرسر خاموشان.

تابيده كه شد مي تابي و نگاه در نگاه سينه هاي مالامال از عشق شيرين يادت آرام مي گيري.

بتاب ! آسمانم ، آفتابم ... نه ! حضرتم ، آقايم !

 

ز چشمانت رخصت مي چينم ، فرصت هست ؟

تا كي خواب باشم تا تو از نگاهم انتظار را بخواني ؟

 

دلربايم به ناز نگاهت هزاران چشم خيره مانده است.

صبح كه بيايد آفتاب بي تاب مي شود از تاب نگاه تو .

دلم به بهار به نم نم ستاره هاي آسماني اش ، به ترنم نجواي باراني اش خوش است.

تو آمده اي تا مرز ديدارهاي خودماني.

 

نگاهم كن تا پرنده شوم.

غزل صداي تو شنيدني ست.

مي سرايم اما نه غزل. از تار و پود جانم برايت نم نمك نجوا مي شوم تا براي روز خوبان ، تماشاگهي ذخيره كنم.

خيال خوب خدايي اش فقط دلبري مي دان نه دل بُري.

تا امتداد نگاه آسمان / تا تاب توان خورشيد / تا ترجمه سوره هاي نزول وحي/ تا خواب قيامت ديدار

هيچ ْ جز دلي نمانده است.

 

سوره سوره ترجمه مي شود ، تفسير هم.

كوچه كوچه تكبير مي شود ، تعبير هم.

آسمان آسمان توحيد مي شود ، تسبيح هم.

نذر من ، نذر تو ، نذر هزار هزار دل عاشق به صبح و صبوحي برآورده مي شود.

آن صبح مي آيد.

آن صبح كه از هفت آسمان سبوح آورند و جام بي قرارانش را لبريز از مي ديدار كنند تا سيراب شوند از عطش شبهاي طولاني
نوشته شده توسط انصارالشهدا در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت5:52 |