تبليغاتX
انصار الشهدا

با سلام خدمت همه همسنگران عزيز

امروز مي خوايم يه مژده بهتون بديم.

بالاخره بعد از مدتها و با تلاش برو بچه هاي انصارالشهدا ، CD مراسم " فرماندهي با يك دست" آماده شد.

اگه يادتون باشه آذرماه گذشته اين مراسم به يادبود سردار شهيد حاج حسين خرازي برگزار شد. ( مراجعه كنيد به مطالب جمعه 10/9/85 و يكشنبه 3/10/85)

و اما مژده !

هيئت انصار الشهدا آماده است تا اين CD ها رو برا همسنگرايي كه مايل به دريافت اين CD ها باشن ، ارسال كنه. فقط كافيه تو قسمت نظرات آدرستون رو بذاريد و بعد از چند روز CD ها رو تحويل بگيريد.

بابا چرا اخم مي كنين!!آدرستون پيش ما محفوظ مي مونه چون اين بار نظرات قبل از نمايش تاييد ميشه و ما از تاييد نظراتي كه آدرس دارن خودداري مي كنيم. البته برا اينكه مطمئن بشين آدرستون به ما رسيده تو همين صفحه نظرات دريافت آدرس شما رو اعلام مي كنيم.

ان شاء الله اين خدمت ناچيز مرضي درگاه خداوند و موردرضايت شهدا قرار بگيره.

التماس دعا

يا علي

نوشته شده توسط انصارالشهدا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت18:57 |

دلم گرفته ، كسي ندارم         كه من غريبي در اين ديارم

كسي ز حالم خبر ندارد             شب اميدم سحر ندارد

كه آسمانم  قمر ندارد                دگر دعايم  اثر ندارد

 

دلم گرفته

ديگه دلم از دست همه گرفته

از دست اونايي كه وقتي جانبازي از كنارشون رد مي شه با حالت مسخره اونو تحقير مي كنن.

دلم گرفته

از كساني كه روي كالايي كه جانبازاي ما با خدا معاملشو كردن ، درصد مي ذارن

دلم خيلي گرفته

از جوونايي كه جانبازو رو مي بينن اما با اينكه مي دونن احتياج به كمك دارن سرشونو با بي اعتنايي بر مي گردونن

آره خدا جون دلم خيلي گرفته

از كساني كه گلزار شهدا براشون شده پاركهاي ...

از اونايي كه شهدا رو مي بينن اما آهسته ، آروم و بدون درنگ از كنارشون رد مي شن

دلم گرفته

از تمام كساني كه مي دونن آرامش امروزشون رو مديون چه كساني هستن اما وقتي شهداي گمنام رو بعد از سالها ميارن با آه و اَه از اونا استقبال مي كنن

دلم گرفته    

            دلم خيلي گرفته

                               ديگه دلم از دست همه گرفته.

 

 

 

 

دلم از پونه ها سير است آقا

                         تمام باغ ، دلگير است آقا

كسي فانوس دلها را شكسته

                         نمي آيي مگر ، دير است آقا

نوشته شده توسط انصارالشهدا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت1:36 |

كربلاي 8 قرار بود در نهر جاسم عمليات كنيم. 22 نفر از بچه هاي تخريب سوار ماشين شده بودند براي اعزام. فرمانده تخريب رو به من كرد و گفت : آقا سيد به نظرت كدومشون شهيد مي شن ؟

نگاهي به بچه ها انداختم . به يكي از اون 22 نفر اشاره كردم و گفتم : اين بر نمي گرده!

حاجي خنديد. گفتم : آقاي نوروزي چي شده ؟ خنده مي كني ؟ گفت : سيد اين يكي رو ديگه اشتباه حدس زدي. من اون رو مي شناسم. نه اهل نماز جماعته و نه اهل راز و نياز و سير و سلوك! فقط گاه گاهي رو يه تپه مي شينه ، براي خودش خلوتي داره ، سيگاري مي كشه و واالسلام.

فردا شب از آن جمع 22 نفري ، يكي كم شده بود. فرمانده آمد پيش من و گفت : سيد چطور فهميدي اين شهيد مي شه ؟!!

گفتم : خدا بخيله؟؟!

گفت : نه!! كي ميگه بخيله؟

گفتم : شب قبل از عمليا ت رو يادت مي آد. يادته 40 نفر تو سنگر نشسته بوديمو هركس يه دعا مي كرد و بقيه مي گفتن آمين؟ تو از خدا شفاعت امام حسين (ع) رو خواستي ، بچه ها هم آمين گفتن. خوب حتما شفاعت امام حسين (ع) نصيبت مي شه.

اما يادت مي آد اون چي گفت ؟ چي ازخدا خواست ؟ اون گفت : خدايا سشهادت رو نصيبم كن. 39 نفر ديگه هم گفتن امين . خوب خدا هم بهش داد. مگه خدا بخيله؟ 39 نفر با حضور قلب گفتن خدايا شهادت رو نصيبش كن. با تمام وجودش خواست و بقيه هم با تمام وجود همين رو براش از خدا خواستند. خالصانه گفت و ديگران هم خالصانه براش دعا كردند. خوب خدا هم شهادت رو ازش دريغ نكرد. اين سر رو نفهميديد كه اون يه گوشه نشسته و خلوت كرده ، چه حال و هوايي داره. هرچند سيگار كشيدن كار صحيحي نيست اما خلوتش در نهايت به شهادتش منجر شد.

روحش شاد.

 

 

نوشته شده توسط انصارالشهدا در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت7:40 |