تبليغاتX
انصار الشهدا
يا فاطمه معصومه (س) اشفعي لنا في‌الجنة


  بر آينــــه جمـــــال داور صـــــــلوات
  بر روشني چشم پيمبـــــر صلوات
  بر حضرت معصومه فروغ ســرمـــد
  بر دسته گل موسي جعفر صلوات

نوشته شده توسط یاور در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت8:24 |

۷۲ شب مانده کمر خم بشود

۷۲ عاشق ز زمین کم بشود

۷۲ میدان بلا در راه است   ،

۷۲ شب مانده محرم بشود  .

نوشته شده توسط یاور در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت2:41 |
تا حالا شده که جانت از عطش سرشار باشد و کامت با گوارای آبی خنک ؟

چه طعمی داشت این سیرابی ؟

از کدام جرعه،با کدام اشتیاق نوشیدی آن را ؟

پس از نوش کامی ، یادت آمد طعم عطش را ؟

یادت آمد که چگونه در له له رسیدن چه قدر بیقرار کوزه ای ، سبویی ، جرعه ای حتی قطره ای آب بودی ؟

یادت آمد که با سیرابی چه قدر فاصله بود ؟

چه شد؟

چه کردی؟

چند بار اینگونه برای خودت تشریح کردی عطش و سیرابی را ؟می دانی اگر عطش نبود سیرابی چقدر بی معنا میشد ؟ آب دیگر حیات بخش جانت نبود.

تو تشنه ای ؟

مردم تشنه اند؟

زمین ، کوه ، دریا ، آسمان ، خلقت ، بهشت ، کوزه ها ، آب ها ، اولیاء ، اوصیاء و ... چه طور؟

آنها تشنه نیستند؟

دلشان برای خنکای آب عشقی نمی سوزد ؟

خدا هم تشنه این دیدار است تا همگان را به سیرابی ظهور حجتش برساند .

پس چرا نشسته اید؟

برخیزید

قیام کنید .

یا علی بگویید .

تا با "ابر و باد و مه و خورشید و فلک " با دل شکسته های پریشان به دنبالش بدویم تا مضطر شویم . حتما به آب ، باران ، دریا  ...، به ولی خواهیم رسید.

چه قدر تشنگی ؟ مردیم از بی آبی .

نوشته شده توسط یاور در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت2:26 |

آقای من ، تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا نیست . تودر کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین است .

آقای من ، بیا که اوضاع معکوس شده است . منحنی ارزش ها نزولی اکیدی است . نمودار حرکت ما انسانها پر از اکسترمم شده است .

سرور من ، روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است ، اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم و با تو به زمزمه می نشینم . زمزمه ای که واحد های ان کم است ولی تو آن را می شنوی .

آقا جان ، تمام سوالات ذهنم را به صورت دستگاه های چند معادله ای و چند مجهولی در آورده ام و برای جواب های آن راهی جز مبهم بودن نیافته ام .

هر چه به مشتاقان و منتظران تو می نگرم در معادله زندگی هیچکدام در دنیای حقیقی ریشه ای ندارند مگر در دنیای مختلط فریب و دروغ .

اما............... می دانم و خوب می دانم ،

 تو روزی خواهی آمد که تصاعد خوبی ها برقرار باشد .

که ارتفاع عدالت بر قاعده دنیا قابل ترسیم باشد .

که مساحت دنیا فضای پیوسته خوبی ها باشد .

که از جمکران تا وادی سهله خط مستقیم عشق باشد .

که انتظار و اشتیاق تنها مجهول مساله انسانها باشد .

به امید طلوع آقا در بیکران دنیا !

 

نوشته شده توسط یاور در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت0:40 |

سلام  حضرت باران !!!

سر به سوی آسمان برده چه می خواهداز دل هزاران ستاره اش ؟ کدام معجزه ی نور را در رصد ضمیر بارانی اش خوانده که این چنین مجنون وار با ترنم نم نم بغض شکسته اش ، نجوا می کند ؟

لیلای کدام شیدا زده ای که ظلمانی شب های بی نور ماهت ، این چنین غریبا نه ، حسرت به دل ، های های گریه – نه بغض های سرد و گرم فراق را روشن تر از هر چه وصال مردمان عاشق پیشه ، درد می تراشد.

 

تا برای روزهای گفت و گو های چشم در چشم ، مثنوی های هزار کاغذ با درخشش نام تو ردیف کند ؟

تو لیلایی یا مجنون ؟ خودت بگو ، دیگر به این همه دلدادگی مشکوکم .

حضرت باران ببار که از بی آبی نه جانی مانده نه نایی برای وای وای ندیدنت .

به سوره های تابیده از نگاهت  ، به سبحه های بارانی اجابت . دعایمان کن تا سایه سبز آرزوهایمان به نزدیکی پلکی به گشایش روزهای آمدنت ، بهار شود .

خودت دعا کن حضرت باران که با دعای تو باران آمدنی است .

نوشته شده توسط یاور در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت0:13 |